الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
113
ضياء القلوب ( فارسى )
نزد اين توبه را . و روايت كرده شده است اينكه گفت چون به او رسيد تير : نادم شد [ م ] مثل نادم شدن كسعى چون ديد دو چشم او آنچه كرده بود دو دست او . و اين بيت اشاره به واقعه است كه آن اين است كه : عامر بن حارث كه شخصى بود از طائفهء كسع بر وزن صرد كه قبيلهاى است از يمن يا از طائفهء بنى ثعلبة بن غيلان كه او برداشت كمان و پنج چوبهء تير و در كمينگاه نشست ، پس گذشت گلهاى از گورخر ، پس تيرى زد به يكى كه از آن گذشته و بر كوه خورد و از آن آتش جست . پس گمان كرد كه خطا كرده است ، پس تير دوم و سوم تا آخر آن تيرها را انداخت ، و او گمان كرده بود كه همه را خطا كرده است . پس كمان را شكست و بعد از آن خواب كرد ، و چون صبح شد نظر كرد كه گور خرها افتادهاند مرده و تيرهاى او آلوده به خون . پس پشيمان شد و انگشت بزرگ خود را بريد و شعرى گفت كه اين است كه : ندمت ندامة لو ان نفسى * تطاوعنى [ إذن ] « 1 » لقطعت خمسى تبين لى سفاه الرأى منى * لعمر ابيك حين كسرت قوسى « 2 » يعنى : پشيمان شدم پشيمان شدنى كه اگر نفس من فرمان من مىبرد هرآينه پنج انگشت خود را مىبريدم ، ظاهر شد از براى من غلط بودن راى من به حق عمر پدرت وقتى كه كمان خود را شكستم . و نقل كردن اين روايت در جواب شيعه كه مىگويند كه : طلحه ياغى بوده به دار جزا رفت ، هيچ وجه ندارد چه كلام ايشان در بغى طلحه بر امام زمان
--> ( 1 ) . در نسخهء خطى : لو . ( 2 ) . المجموع ، محى الدين نووى 15 / 196 ، الصحاح ، جوهرى 3 / 1277 .